پیرمرد قفل‌ساز

شخصی که آرزوی زیارت امام زمان (ع) را داشت مدت‌ها کوشش کرد ولی به مقصود خود نرسید. سپس به علوم غریبه متوسل شده و چله‌ها نشست و ریاضت‌ها کشید، ولی نتیجه نگرفت. در این مدت به خاطر شب‌بیداری‌های فراوان و مناجات سحرگاهان، صفای باطنی پیدا کرد. در یکی از عنایات الهی متوجه شد که دیدن امام زمان (عج) برای او ممکن نیست مگر آنکه به فلان شهر سفر کند. هرچند این سفر مشکل بود، ولی در راه رسیدن به مقصود آسان می‌نمود. در آنجا نیز به ریاضت مشغول شد و چله گرفت، روز سی‌وهفتم یا سی‌هشتم به دکان پیرمردی قفل‌ساز در بازار آهنگران راهنمایی شد. مشاهده کرد که حضرت ولی‌عصر (ع) آنجا نشسته‌اند و با پیرمرد سخنان محبت‌آمیز می‌گویند.

همین‌‌که سلام کرد، حضرت بعد از پاسخ اشاره به سکوت فرمودند. پیرزنی ناتوان قفلی را آورد و به پیرمرد گفت: این را از من سه شاهی بخرید که به سه شاهی پول نیاز دارم. شما را دعا می‌کنم. پیر مرد با کمال سادگی گفت: خواهرم تو مسلمانی من هم مسلمانم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق کسی را ضایع کنم. این قفل هشت شاهی ارزش دارد، من اگر بخواهم منفعت ببرم، به هفت شاهی می‌خرم، زیرا در این معامله بیش از یک شاهی منفعت بردن بی انصافی است. پیر مرد هفت شاهی پول به آن زن داد و قفل را خرید.

همین‌که پیرمرد رفت، امام زمان (عج) به او فرمودند: آقای عزیز این منظره را تماشا کردی؟ این‌طور شوید تا ما سراغ شما بیاییم.

چله‌نشینی لازم نیست.

عمل سالم داشته باشید و مسلمان باشید.

از همه‌ی این شهر من این پیرمرد را انتخاب کرده‌ام، زیرا این مرد دین دارد و خدا را می‌شناسد.

این هم امتحانی که داد، از اول بازار این پیرزن عرض حاجت کرد و چون او را محتاج دیدند، همه در مقام آن بودند که قفل را ارزان بخرند و هیچ‌کس حتی سه شاهی آنرا از او نخرید، و این پیرمرد به هفت شاهی خرید.

هفته‌ای نمی‌گذرد مگر آنکه من به سراغ او می‌آیم و از او دلجویی و احوال‌پرسی می‌کنم.

 

نقل با واسطه از: کتاب سرمایه‌ی سخن/ج1/عنایات حضرت ولی‌عصر/بخش اول/ص86/تشرف31

حکایت وارستگان

یک کارگر ساده که خرج زندگی خود را به سختی به دست می آورد و آنقدر از نظر اقتصادی در مضیقه بود که گاهی فقط مقداری ماست و نان تهیه می کرد، آن را به خانه می برد و از خانه خارج می شد تا همسرش مجبور شود به تنهایی همان مقدار روزیشان را بخورد. چرا که آن مقدار کفاف هر دویشان را نمی کرد! از دوران پیش از انقلاب او خبری ندارم اما می دانم همین که انقلاب پیروز شد سر از کردستان در آورد. او در حالی پا به عرصه جنگ گذاشت که صاحب فرزند شده بود ... اما امروز پس از جنگ هیچ چیز ندارد مگر خانه ای 90 متری! بدون سند منگوله دار و فقط با یک کاغذ نوشته ای که برای پیش از انقلاب است. البته این خانه جزو مستغلات اوست. اگر غیر مستغلات او را حساب کنیم بیش از مستغلات اوست. از جمله غیر مستغلات او ترکشی است که در سر دارد؛ ترکشی که به خاطر او مجبور شد گچ کاری را کنار بگذارد و به سراغ لوله کشی برود! چون که ماله کشی باعث می شد به سرش فشار بیاید و ترکش داخل سرش تکان بخورد. سینه ی او هم آلوده به شیمیایی است. مثل همه شیمیایی های دیگر به دود سیگار و سرما حساس است. فراموش کردم یک موتور هم جزو مستغلات اوست. موتور سوار می شود اما به خاطر ترکش داخل سرش نمی تواند کلاه ایمنی سرش بگذارد. از دکتر نامه گرفته اما دوستان نیروی انتظامی این قبیل نامه ها برایشان توجیه قانونی عدم استفاده از کلاه ایمنی نیست به همین خاطر او را جریمه می کنند! حاجی پرونده جانبازی نداشت اما دوستان او تلاش کردند و پرونده ای برایش دست و پا کردند پرونده ای که در آن اثری از گازهای خردل نیست. فقط 25%. خب هر کس اهل شلوغ بازی نیست در بازی سهمی ندارد. هنوز در فضای جنگ زندگی می کند دائما خاطرات جبهه به یادش می آید. حاجی موها و ریش های سفیدش را حنا می کند. اگر بببنیش باورش سخت است که به شصت سالگی نزدیک می شود. بیشتر به روستاهای محروم می رود و صلواتی برایشان کار می کند. اسما" لوله کش است اما همه کار می کند. اگر لباس یا لوازم خانه به دستش برسد به همان روستاها می برد و بین مردم محروم توزیع می کند. مناسبت هایی مثل فاطمیه برایشان موعظه هم می کند. بالاخره کمال همنشین در او اثر کرده؛ چرا که سالها چایی ریز روضه های مرحوم آقای بهاءالدینی بوده. اطلاعی از نرخ دستمزد کار لوله کشی خودش ندارد. یک بار اتفاقی حواله اش می دهند تا برای یک آدم نسبتا متمول کار کند؛ صاحب کار درباره نرخ دستمزد می پرسد، حاجی می گوید: نمی دانم؛ شما از چند جا بپرس، هر چقدر گفتند، کمتر از پایین ترین قیمت می گیرم کار تمام می شود بعد از چند وقت صاحب کار زنگ می زند: "بیا یکی از فلکه ها رو تعویض کن مزدت رو هم بگیر". حاجی فلکه را تعویض می کند؛ صاحب کار لطف می کند دستمزد حاجی را می دهد. 20هزار تومان!! اگر نصف دستمزد معمولی را به حاجی می داد می شد 70 هزار تومان!! حاجی می خندد و می گوید: ازش راضی هستم!! زمستان بسیار سرد چند سال پیش می بیند لوله خانه ای ترکیده است؛ سریع وسائل اش را می آورد، لوله ترکیده را قیچی می کند و آن را می چسباند. صاحب کار می پرسد: چقدر شد؟ حاجی می گوید: "چیزی نشد که ارزش داشته باشد." مرد اصرار می کند؛ حاجی می گوید: یک دقیقه لوله ترکیده رو بریدم  و یک دقیقه اون رو چسبوندم؛ هر دقیقه صد تومان؛ سرجمع می شود دویست تومان! مرد می گوید: تو یا به جایی وصلی و یا دیوانه ای؟!! حاجی می گوید: اولی که نه ولی دومی شاید!! حاجی همین مقداری دستمزدی را هم که میگیرد غروب به غروب خمسش را خارج می کند!!

با این همه و با همه پرکاری و کم خوری و کم خوابی اما حاج اسماعیل می گوید من مثل سیدرضا ندیده ام. سید رضا بناست. بنائی که وقتی لباس کارش را تعویض می کند وضو می گیرد و کارش را با وضو شروع می کند. یکبار سید رضا می رود جایی کار کند، می بیند صاحب کار گوسفند قربانی می کند و خون گوسفند را به خیال خودش برای دفع چشم زخم به پای ستون های خانه می ریزد. سید ناراحت می شود و می گوید: خانه ای که پایه اش بر طهارت نباشد و به نام یک خرافه به نجاست کشیده شود جای کار کردن نیست! تا غروب می ماند، کار می کند، بدون گرفتن دستمزد می رود و می گوید از فردا نمی آیم. اصرار صاحب کار برای گرفتن دستمزد فایده ای ندارد؛ سید رضا می گوید: باشد به عنوان هدیه من برای خانه تان. حاج اسماعیل از رفتارهای سید رضا متعجبانه حکایت می کند. حاجی باز هم از این سبک رفقا دارد.

حاج سید محمد علی. بزاز زاده ای که مقید است آخر هر ماه قمری برای زیارت به مشهد برود و مقید است که اگر پنج شنبه و جمعه به مسافرت می رود حتما" ناخن گیرش را همراه ببرد چرا که مستحب است ناخن ها پنجشنبه گرفته شود و فقط ناخن کوچک دست باقی بماند برای جمعه. سید محمدعلی درباره شکمیات هم مقید است. مثلا" مقید است که ران گوسفند برای خانه شان نخرد چرا که خوردن ران مکروه است. سید محمدعلی در خانه شان تلوزیون رنگی نداشت و دوست نداشت در خانه شان مبلمان باشد چرا که آن را نوعی اشرافیت می دانست و می داند. سرمایه ای هم کنار گذاشته برای وام قرض الحسنه. به کسانی می دهد که قصد مسافرت زیارتی دارند، حج عمره، عتبات. خودش هم مقید است اگر دوست یا آشنایی به زیارت رفته، هنگام بازگشت قبل از خشک شدن عرق زائر به دیدنش برود. مادرش در اثر تصادف با یک تاکسی فوت کرد. اطرافیان دیه گرفتند؛ سید سهم دیه اش را در خانه راننده تاکسی برد و به خود او بخشید؛ راننده تاکسی نیازمند بود. سید محمد علی جانبازی موجی است. چند سال پیش وقتی موج گرفتگی اش شدت گرفت و دفتر کار یکی از دوستان مسئولش را بهم ریخت و از خانه فراری بود، پلیس با حکمی به عنوان "دیوانه" او را گرفت!! مثل اینکه به خاطر مانکن های داخل پاساژ بهم ریخته بود! حالا دیگر خیلی شکسته شده است.

خاتمی : ما طرفدار نظام هستیم، ما تقویت نظام را می‌خواهیم

رییس‌جمهور پیشین کشورمان تاکید کرد: موفقیت دولت جناب دکتر روحانی، موفقیت نظام و مردم و موفقیت کشور و همه ماست. همه ما باید برای آن هم دعا بکنیم و هم هر کاری از دستمان برمی‌آید انجام بدهیم، توقعاتی بیش از آنچه در اختیار دولت است نداشته باشیم. کار ما اصلاح‌طلبان نیز این است که نصیحت و نقد کنیم و اگر ما برای تقویت نظام و کشور سیاسیت‌هایی را نقد می‌کنیم، کسانی هستند که می‌آیند و می‌گویند این برای تضعیف نظام است. نخیر؛ ما طرفدار نظام هستیم، ما تقویت نظام را می‌خواهیم، ما می‌خواهیم مشکلات حل شود و اگر هم نقدی داریم معتقدیم با رعایت آن نظام و جامعه تقویت می‌شود. ما معتقدیم برخی روش‌ها و سیاست‌ها در درجه اول، دودش به چشم نظام و انقلاب و اسلام و بعد هم مردم می‌رود.

ادامه مطلب 

ادامه نوشته

آن مردی که بغل می‌کرد رفته ...

«حمید رسایی دستگاه‌های امنیتی را به یارگیری نفر به نفر با آقای خاتمی توصیه کرده و در رابطه با شایعه حضور ایشان در مراسم نلسون ماندلا گفته: آقای خاتمی نشان داده که سابقه خوبی در سفرهای خارجی ندارد. از ملاقات با برخی افراد مثل «جورج سوروس» گرفته تا اخذ کمک مالی از برخی شیوخ کشورهای منطقه در سفر به کشورهای خارجی؛ به همین دلیل دستگاه‌های امنیتی موظف به کنترل و مراقبت از وی هستند.»

به گزارش ایسنا، روزنامه قانون این اظهارات رسایی را دستمایه مطلبی طنز قرار داده و نوشته: «خب ... حالا که دستگاه‌های مختلف در حال مراقبت از خاتمی هستند تا مردم آفریقا او را به سزای اعمالش نرسانند، بیایید به جای اینکه هی از خودمان بپرسیم «حالا چی بپوشم؟» به این سوال پاسخ بدهیم که «چه کسی را بفرستیم به مراسم ماندلا که حمید رسایی راضی باشد؟»:

1) محمود احمدی‌نژاد: نلسون ماندلا از آنجا که تعصب عجیبی روی نوامیسش داشت در طول مدتی که احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور ایران بود تمام توانش را معطوف به این کرده بود که نمیرد و همه شاهد بودند که مرحوم برای لبیک به دعوت حق هی امروز و فردا می‌کرد. تا اینکه بعد از انتخابات وقتی مطمئن شد دوره احمدی‌نژاد به پایان رسیده رو به نوامیس خود کرد و گفت: گامبینا، نامبینا و شهین جان! امروز با خیال راحت می‌توانم بمیرم و مطمئن باشم آن مردی که بغل می‌کرد، رفته و هیچ خطری شما را تهدید نمی‌کند. خب، دیگه، من مردم! خداحافظ. ولی مرحوم سخت در اشتباه بود چون حمید رسایی احمدی‌نژاد را دوست دارد و به همین خاطر او امروز یکی از گزینه‌های ارسال به آفریقا جهت تسلای خاطر بازماندگان آن مرحوم است.

لازم به ذکر است ما طنزنویسان نه تنها هیچ مشکلی با ارسال آقای احمدی‌نژاد به آفریقا نداریم، بلکه کما فی‌السابق از فرستادن ایشان به فضا هم استقبال می‌کنیم.

2) حسین شریعتمداری: یکی از چهره‌های مورد اعتماد برای ارسال به آفریقا مدیرمسئول روزنامه کیهان است. اما از آنجا که خارج جایی است که آدم در آنجا یا از بیگانگان برای جاسوسی پول می‌گیرد یا با جرج سوروس دیدار می‌کند ایشان علاقه‌ای به سفرهای خارجی ندارد. اگر هم در مراسم شرکت کند احتمالا حاضران به علت ترس از افشای چهره واقعی و ضدامپریالیستی، ضد لیبرالیستی و ضد رفورمیستی ماندلا، شریعتمداری را با فریاد «حاج حسین دوستت داریم» به بیرون راهنمایی می‌کنند.

3) مهدی کوچک‌زاده: ایشان هم از جمله افراد صلاحیت‌دار برای رفتن به مراسم ختم ماندلاست. فقط بنده خدا یه کم شدیداللحن است، بازماندگان ماندلا هم همه بالای 80 سن دارند. آقای کوچک‌زاده بخواهد به حالت شدیداللحن برای امتحان کردن میکروفن «یک دو سه» هم بگوید سه چهار نفر در جا از ترس سکته می‌کنند، بعد داستان می‌شود برایمان!

4) سعید جلیلی: ایشان هم خوب است. از فرصت مراسم استفاده می‌کند و با آزاد کردن ظرفیت‌های خود به طور ناگهانی، سه چهار تا تحریم اساسی از همان مراسم ختم می‌گیرد و بار دیگر ثابت می‌کند که در دیپلماسی غیرممکن وجود ندارد!

5) دکتر حسن عباسی: ایشان مناسب نیست! به هرحال خوبیت ندارد مردم در مراسم ختم بخندند.

6) مهرداد بذرپاش: ایشان هم خوب است. سخنرانی می‌کند و می‌گوید مرحوم ماندلا با توافق ژنو مخالف بود و همیشه می‌گفت: دیپلماسی فقط لبخند و فیس‌بوک بازی نیست. خدابیامرزد ایشان را، با هم خیلی اتفاق نظر داشتیم. اصلا جمله‌هایمان هم یکی بود! حالا من یه جمله‌ای به فارسی می‌گم که معنیش می‌شود «ماندلا زنده است». همگی با من بگویید: مرگ بر آمریکا ... حضار در حالی که اشک می‌ریزند با مشت‌های گره کرده می‌گویند: مرگ بر آمریکا ... مرگ بر آمریکا.

مادیبا

ماندلا از آزادی و برابری سخن می‌گفت و ایستادگی و منشش به الگویی از ایمان و امید برای مردم

دنیا تبدیل شد. انسانی که راه خودش را رفت و برای میلیون‌ها انسان دیگر، راهی تازه بر جای گذاشت. 

فراتر از یک سیاستمدار و فعال و مبارز، ماندلا منبع  الهامی بود برای مردمی که با مشکلات ریز و درشت

دست و پنجه نرم می‌کرند و به آنها قدرت می‌داد تا خود را باور کنند و از بخشیدن نترستند. انسانی

معمولی که اراده‌اش  او را به شمایلی غول‌آسا تبدیل کرد، اما از یاد نبرد که باید در کنار مردم بایستد.

 در ادامه معروف‌ترین جملات مردی را می‌خوانید که در تغییر مسیر تاریخ و تکامل تمدن، نقش کم نظیری

را ایفا کرد.

 

Nelson-Mandela

- آموزش قوی‌ترین سلاحی است که می‌توانید برای تغییر دنیا از آن استفاده کنید.

- آموخته‌ام که شجاعت به معنی نبود ترس نیست، بلکه غلبه بر آن است. انسان شجاع کسی نیست

که از هیچ چیزی نمی‌ترسد؛ کسی است می‌تواند با ترس‌هایش مقابله کند. 

- اگر با فردی به زبانی صحبت کنید که متوجه می‌شود، حرف شما در سرش می‌نشیند. اگر به زبان

خود او صحبت کنید، حرفتان در دلش می‌نشیند.

- اگر می‌خواهید با دشمنتان صلح کنید، بهتر است که با او کار کنید. آن موقع دیگر او تبدیل می‌شود

به شریک و همکار شما. 

- بعد از فتح یک قله (تپه) بزرگ، تازه می‌فهمید که قله‌های بیشمار دیگری برای فتح کردن وجود دارد. 

- در هیچ کجا برای رسیدن به آزادی مسیر همواری وجود ندارد و بسیاری از ما  تا زمانی که به اوج

خواسته‌های خود برسیم، مجبوریم که بارها و بارها از دره‌هایی بگذریم که سایه‌ی مرگ بر آنها افتاده.

- هیچکس با حس تنفر نسبت به انسان دیگری، به خاطر رنگ پوست، پیشینه یا مذهبش به دنیا

نمی‌آید.مردم برای نفرت داشتن، باید آموزش ببینند و اگر مردم می‌توانند تنفر را یاد بگیرند، چرا به آنها

 عشق و محبت را یاد ندهیم؟ عشق است که از ذات انسان سرچشمه می‌گیرد نه متضادش.

- آزادی در این خلاصه نمی‌شود که دستان خود را از زنجیر آزاد کنید. باید به گونه‌ای زندگی کنیم که به

همیشه آزادی دیگران  احترام بگذاریم و برای آن تلاش کنیم. 

- بزرگترین افتخار در زندگی این نیست که هرگز شکست نخوریم، برخاستن بعد از هر شکست است. 

- اصولا آدم خوشبینی هستم. نمی‌دانم که این ذاتی است یا اکتسابی. بخشی از خوشبین بودن

مثل این است که سرت را رو به خورشید بگیری و به سمت جلو گام برداری. لحظات سیاه بسیاری بود

که ایمانم به انسانیت به سختی مورد آزمایش قرار می‌گرفت، اما نخواستم و نتوانستم که تسلیم شوم.

چون در آن صورت راهی که می‌رفتم جز به شکست و نیستی نمی‌رسید.

- مقابله با فقر، ربطی به خیریه ندارد. این عملی از سوی عدالت است. فقر هم مانند برده‌داری و

آپارتاید طبیعی نیست. دست‌ساخته‌ی بشر است و به دست انسان هم می‌توان آن را ریشه‌کن کرد.

- وقتی که قرار است پیروز شوید و اتفاق‌های خوبی بیافتد، بهتر است که عقب بایستید و با فرستادن

دیگران به جلو، آنها را هدایت کنید. هر وقت که خطر را احساس کنید، به خط مقدم بروید. آن وقت

مردم قدر رهبری شما را می‌دانند.

- خوبی در ذات انسان، شعله‌ای است که شاید کم سو شود اما خاموش نخواهد شد.

- وقتی که تاریخ دوران ما نوشته شود، از نسل ما چگونه یاد می‌کنند؟ آنهایی که در لحظه‌ی بحران

به مسیر خود پشت کردند یا می‌گویند ما کسانی بودیم که کار درست را انجام دادیم؟


کافه سینما


خیلی خطرناکه حسن

استاد کاوه
شعر زیبای طنز برای دکتر حسن روحانی
شعری از استاد کاوه، اجرا در انجمن ادبی و بی ادبی هالو
——————————
آ شیخ حسن حرفی دارم اگر که گوش بدی به من
یه باغی توی پاستوره که مهموناش میان می رن
تموم باغ پاستورو ۸ ساله که کودش دادن
بیا و تخم گل بپاش گل به سر وطن بزن
چشم همه به دستته پیر و جوون و مرد و زن
بپا دلا رو نشکنی خیلی خطرناکه حسن!

نگی گرونی به تو چه نگی تورم به تو چه
نگی که هر کی رفته تو خوشه ی سوم به تو چه
نگی که نرخ برق و آب و نون گندم به تو چه
نگی که گشنه موندن تمام مردم به تو چه
نگی که تو محل ما ارزونیه برای من
بپا دلا رو نشکنی خیلی خطرناکه حسن!

تو دور ۴ ساله ی تو رئیس مجلس مالی
رئیس جمهور پرو نخست وزیر سومالی
یه اسقفی تو واتیکان کاهن پیر نپالی
یک نفر از مجمع تشخیص کره ی شمالی
مُرد اگه واسه تسلیت مادرشو بغل نزن!
بپا دلا رو نشکنی خیلی خطرناکه حسن!

اگه یه وقت رفتی سفر چه خارجی چه داخلی
زیادی با خودت نبر چه همکاری چه فامیلی
اگه یه وقت حرف می زنی چه روی مبل چه صندلی
حرفای ناجور نزنی چه از لولو چه از لی لی!
به وعده هات پشت نکنی چه با عمل چه با سخن
بپا دلا رو نشکنی خیلی خطرناکه حسن!

مأموریت دادی اگه به یک وزیر بیچاره
پیام دوستی ببره پیام دوستی بیاره
نرسیده به آفریقا بهش نگی برکناره
گومبالا گومباش نکنی همونجا توی طیاره!
دادن حکم رو هوا اصلا از امروز قدغن
بپا دلا رو نشکنی خیلی خطرناکه حسن!

تو این ۴ سال کارای خوب خوبی ایکاش بکنی
تا رأی مردمو بازم تو صندوقا جاش بکنی
نه اینکه با دوز و کلک نونتو تو آش بکنی
تمام کشورو بخوای صحنه ی دعواش بکنی
نگی جوونای وطن همه یه مشت خار و خسن!
بپا دلا رو نشکنی خیلی خطرناکه حسن!

به اسم قهر و آشتی ۱۱ روز خونه نری
بعد ببینیم بوتاکس زدی تا از چاوز دل ببری!
دل می بری ببر ولی نه با کارای سرسری
یه کاری کن دعات کنیم نه اینکه نفرین بخری
کاری کن از خدا نخوایم که زود بری توی کفن
بپا دلا رو نشکنی خیلی خطرناکه حسن!

فک نکنی باید همه صف بکشن پشت درت
فکر نکنی از صبح تا ظهر باید بشن منتظرت
فکر نکنی فرشته ها همه ش میان دور و برت
فکر نکنی مقدسی هاله نبینی رو سرت
ترسیده چشما به خدا فکر نکنی اینا خُلن
بپا دلا رو نشکنی خیلی خطرناکه حسن!

دیروز دادم به دست تو تموم آب و گِلمو
شوخی و جدی گفتمش همینجا حرف دلمو
تو راه مردم باشی اینجا می شنوی اِیولمو!
اما ازش دور نشی و سر نبری حوصله مو
خلاصه از ما گفتنه نگی کسی نگفت به من
بپا دلا رو نشکنی خیلی خطرناکه حسن!!

اینجا ببینید!

افراد مشهور متولد هر ماه

افراد مشهور فروردین ماه: فریدون جنیدی ( شاهنامه‌پژوه و نویسندهٔ ایرانی) ، بنی صدر (رییس جمهور پیشین ایران) ، علی دایی (بازیکن فوتبال) ، زلمی خلیلزاد (نماینده دولت بوش در سازمان ملل با تبار افغانستانی) ، محمد علی فردین (بازیگر ایرانی) ، مجید مجیدی (کارگردان ایرانی) ، محمدعلی کشاورز (بازیگر ایرانی) ، خسرو شکیبایی (بازیگر ایرانی) ، ژاله علو (بازیگر ایرانی) ، چارلی چاپلین (هنرپیشه انگلیسی)، بیتا فرحی (هنرپیشه ایرانی) ، پوران درخشنده (کارگردان ایرانی) ، علیرضا افتخاری (خواننده ایرانی) ، رخشان بنی‌اعتماد (کارگردان ایرانی) ، مارلون براندو (هنرپیشه آمریکایی)، یزدان ( شکافنده اتم )؛ بیسمارک (صدراعظم آلمان)، ژوزف پولیتزر (روزنامه نگار آمریکایی)، هنری جیمز (نویسنده آمریکایی)، ونسان ونگوک (نقاش هلندی)، نیکیتا خروشچوف (نخست وزیر سابق روسیه) و تنسی ویلیامز (نویسنده آمریکایی) ، مریلا زارعی ( هنرپیشه ایرانی ) محمد رضا گلزار (هنرپیشه ایرانی) ، خشایار اعتمادی (خواننده ایرانی)

افراد مشهور متولد در اردیبهشت ماه: عمر خیام (ریاضیدان و اخترشناس ایرانی) ، دکتر محمّد معین (ادیب ایرانی) ، سیمین دانشور (شاعر ایرانی) ، قیصر امین‌پور (شاعر ایرانی) ، غلامحسین بنان (خواننده ایرانی) ، گوگوش (خواننده ایرانی) ، رهی معیری (شاعر ایرانی) ، فریماه فرجامی (بازیگر ایرانی) ، پرویز مشکاتیان (نوازنده ایرانی) ، اندی (خواننده ایرانی) ، آرش لباف (خواننده ایرانی) ، رضا عطاران (بازیگر ایرانی) ، بهنوش بختیاری (بازیگر ایرانی) ، آندره آغاسی (تنیسور امریکایی) ، همایون شجریان (خواننده ایرانی) ، آتوسا پور کاشیان (استاد بزرگ شطرنج) ، اونوره دوبالزاک (نویسنده فرانسوی)، ویلیام شکسپیر (نمایشنامه نویس انگلیسی)، برتراند راسل (فیلسوف و نویسنده انگلیسی)، ولادمیر ناباکف (نویسنده روس)، یوهان برامس (آهنگساز آلمانی)، سالوادور دالی (نقاش اسپانیایی)، هری ترومن (رئیس جمهور آمریکا)، روبسپیر (انقلابی فرانسوی)، کاترین کبیر (ملکه روسیه)، الیور کرامول (رهبرانقلابی انگلیس)، نانسی عجزم (خواننده لبنانی) ، ملکه الیزابت دوم (ملکه انگلیس)، هیتلر (دیکتاتور آلمانی)، زیگموند فروید (روانشناس اتریشی)، هنری فوندا (هنرپیشه آمریکایی)، گری کوپر (هنرپیشه آمریکایی) و ارسون ولز (کارگردان آمریکایی) ، سعید شهروز (خواننده ایرانی) ، پویا امینی (بازیگر ایرانی) ، جواد کاظمیان (فوتبالیست ایرانی) ، فریدون زندی (فوتبالیست ایرانی) .


 افراد مشهور متولد در خرداد ماه: عزت الله انتظامی (بازیگر ایرانی) ، ابی (خواننده ایرانی) ، احمد ظاهر (مشهور متولد در ترین خواننده افغانستان) ، محسن مخملباف (کارگردان ایرانی) ، محمدرضا شریفی‌نیا (بازیگر ایرانی) ، امین حیایی (بازیگر ایرانی) ، سیاوش قمیشی (خواننده ایرانی) ، رضا کیانیان (بازیگر ایرانی) ، جواد رضویان (بازیگر ایرانی) ، هادی ساعی (قهرمان تکواندو المپیک از ایران) ، شیرین عبادی (وکیل دادگستری ایرانی) ، امامعلی حبیبی (قهرمان کشتی ایران) ، فرهاد مجیدی (فوتبالیست ایرانی) ، سعید نفیسی (نویسنده و شاعر ایرانی) ، عباس یمینی شریف (شاعر و ادیب ایرانی) ، جلیل شهناز (نوازنده ایرانی) ، محمد محیط طباطبایی (اندیشمند و روزنامه نگار ایرانی) ، احمدرضا عابدزاده (بازیگر و مربی فوتبال ایرانی) ، وحید طالبلو (فوتبالیست ایرانی) ، مژده شمسایی (بازیگر ایرانی) ، پرستو گلستانی (بازیگر ایرانی) ، کمند امیرسلیمانی (بازیگر ایرانی) ، مهناز افشار (بازیگر ایرانی) ، مژده شمسایی (بازیگر ایرانی) ، شهره لرستانی (بازیگر ایرانی) ، والت ویتمن (شاعر آمریکایی)، تامس هاردی (نویسنده انگلیسی)، فرنسواز ساگان (نویسنده فرانسویی)، یان فلمینگ (نویسنده انگلیسی)، پول گوگن (نقاش فرانسوی)، مریلین مونرو (هنرپیشه آمریکایی) ، جان.اف کندی (رئیس جمهور آمریکا).


 افراد مشهور متولد در تیر ماه: علی حسینی خامنه ‏ای (رهبر فعلی ایران) ، علی‌اکبر ولایتی (وزیر خارجه پیشین ایران) ، ولادیمیر پوتین (رییس جمهور سابق روسیه) ، محمد داود خان (اولین رییس جمهور افغانستان) ، سیمین بهبهانی (شاعر ایرانی) ، صمد بهرنگی (نویسنده ایرانی) ، صادق چوبک (نویسنده ایرانی) ، داود رشیدی (بازیگر ایرانی) ، عباس کیارستمی (کارگردان ایرانی) ، سهراب شهید ثالث (کارگردان ایرانی) ، ثریا اسفندیاری بختیاری (همسر دوم محمدرضا شاه پهلوی) ، روح‌انگیز سامی‌نژاد (اولين هنر پيشه زن ايراني) ، فاطمه گودرزی (بازیگر ایرانی) ، شادی پریدر (نخستین استاد بزرگ شطرنج بانوان ایران) ، بي نظير بوتو (نخست وزیر پیشین پاکستان) ، محمود فکری (فوتبالیست ایرانی) ، عباس مرادی (دروازه بان بزرگ ایران)، مصطفی رحماندوست (شاعر ایرانی) ، نسرین مقانلو (بازیگر ایرانی) ، سحر ولد بیگی (بازیگر ایرانی) ، هدیه تهرانی (بازیگر ایرانی) ، رضا شفیعی جم (بازیگر ایرانی) ، گلشیفته فراهانی (بازیگر ایرانی) ، وحید هاشمیان (فوتبالیست ایرانی) ، نیوشا ضیغمی (بازیگر ایرانی) ، الناز شاکردوست (بازیگر ایرانی) ، ارنست همینگوی (نویسنده آمریکایی)، آن لیندبرگ (نویسنده آمریکایی)، ژان کوکتو (نویسنده فرانسوی)، هلن کلر (نویسنده آمریکایی)، مارک شاگال (نقاش روس)، رامبراند (نقاش هنلدی)، مارسل پروست (نویسنده فرانسوی)، اینگمار برگمن (نویسنده و کارگردان سوئدی)، لویی آرمسترانگ (نوازنده جاز آمریکایی)، راکفلر (سرمایه دار آمریکایی)، ژولیوس سزار (سردار روم)، جان گلن (فضانورد آمریکایی)، جینالو لوبریجیدا (هنرپیشه ایتالیایی) و هنری هشتم (پادشاه فرانسه).


 افراد مشهور متولد در مرداد ماه: محمود دولت‌آبادی (نویسنده ایرانی) ، علی حاتمی (کارگردان ایرانی) ، انوشیروان روحانی (آهنگساز ایرانی) ، عارف عارف‌کیا (خواننده ایرانی) ، امید (خواننده ایرانی) ، شقایق فراهانی (بازیگر ایرانی) ، حسن جوهرچی (بازیگر ایرانی) ، داریوش فرضیایی"عمو پورنگ" (بازیگر ایرانی) ، منیرو روانی‌پور (نویسنده ایرانی) ، امین تارخ (بازیگر ایرانی) ، پوپک گلدره (بازیگر ایرانی) ، رضا صادقی (خواننده ایرانی) ، مهدی مهدوی کیا (فوتبالیست ایرانی) ، محمد خانی (استاد اینترنت)، داریوش ارجمند (بازیگر ایرانی) ، امین زندگانی (بازیگر ایرانی) ، آلدوس هاکسلی (نویسنده آمریکایی)، جورج والتر اسکات (نویسنده اسکاتلندی)، جان گالز ورثی (نویسنده آمریکایی)، جورج برنارد شاو (نویسنده انگلیسی)، دوروتی پارکر (نویسنده انگلیسی)، کارل گوستاو یونگ (روانشناس سوئیسی)، آلفرد هیچکاک (کارگردان انگلیسی)، موسیلینی (دیکتاتور ایتالیایی)، فیدل کاسترو (رهبر انقلابی کوبا)، ناپلئون بناپارت (پادشاه فرانسه) و لوسیل بال (کمدین آمریکایی).


 افراد مشهور متولد در شهریور ماه: روح‌الله مصطفوی موسوی خمینی (رهبر پیشین ایران) ، اکبر هاشمی رفسنجانی(رییس جمهور پیشین ایران) ، مرتضی آوینی (نویسنده و کارگردان مستند ایرانی) ، دمیتری مدودف (رییس جمهور روسیه) ، احمدشاه مسعود (فرمانده مبارزین افغانستان) ، تهمینه میلانی (کارگردان ایرانی) ، فریدون مشیری (شاعر ایرانی) ، غلامرضا تختی (ورزشکار ایرانی) ، عهدیه (خواننده ایرانی) ، قادر میزبانی (قهرمان دوچرخه سواری ایران) ، علیرضا دبیر (قهرمان کشتی ایران) ، مهدی شجاعی (نویسنده ایرانی) ، هوشنگ مرادی کرمانی (نویسنده ایرانی) ، کیومرث صابری فومنی (طنز نویس ) ، اکبرعبدی (بازیگر ایرانی) ، پارسا پیروز فر (بازیگر ایرانی) ، امین زندگانی (بازیگر ایرانی) ، نیکی کریمی (بازیگر ایرانی) ، حسام نواب صفوی (بازیگر ایرانی) ، مجید صالحی (بازیگر ایرانی) ، امیر تاجیک (بازیگر ایرانی) ، جواد نکونام (فوتبالیست ایرانی) ، حسین پناهی (بازیگر و شاعر ایرانی) ، شهلا ریاحی (بازیگر ایرانی) ، بنیامین بهادری (خواننده ایرانی) ، تئودور رایزر (نویسنده آمریکایی)، گوته (شاعر آلمانی)، دی.اچ لارنس (داستان نویس انگلیسی)، قوام نکرومه (سیاستمدار غنایی)، ملکه الیزابت اول (ملکه انگلستان)، جوزف کندی (سیاستمدار آمریکایی)، لیندون جانسون (رئیس جمهور آمریکا)، ویلیام هوارد تافت (رئیس جمهور آمریکا)، لئونارد برنشتاین (آهنگساز آمریکایی)، اینگرید برگمن (هنرپیشه سوئدی)، سوفیا لورن (هنرپیشه ایتالیایی)، الیاکازان (کارگردان آمریکایی)، هنری فورد (مدیرکارخانه ماشین سازی) و پیتر سلرز (هنرپیشه انگلیسی).


 افراد مشهور متولد در مهر ماه: منوچهر آتشی (شاعر ایرانی) ، محمدرضا شَفیعی کَدکَنی (شاعر ایرانی) ، سهراب سپهری (شاعر ایرانی) ، محمد رضا شجریان (خواننده ایرانی) ، فرح دیبا (ملکه سابق ایران) ، محمد خاتمی (رییس جمهور پیشین ایران) ، علی پروین (بازیکن و مربی فوتبال ایرانی) ، فردریش نیچه (فیلسوف و نویسنده آلمانی) ، محمد ظاهرشاه (آخرین پادشاه افغانستان) ، بیل کلینتون (رییس جمهور پیشین آمریکا) ، سامویل خاچیکیان (کارگردان ایرانی) ، فریدون فرخزاد (مجری و خواننده ایرانی) ، ابراهیم گلستان (نویسنده و کارگردان ایرانی) ، علی مصفا (بازیگر ایرانی) ، مهتاب کرامتی (بازیگر ایرانی) ، کریس دیبرگ (خواننده ایرلندی) ، پوری بنایی (بازیگر ایرانی) ، الهام حمیدی (بازیگر ایرانی) ، جیمی کارتر (رییس جمهور پیشین آمریکا) ، باران کوثری (بازیگر ایرانی) ، عادل فردوسی پور ( مجری تلویزیون ایرانی) ، گلی ترقی (نویسنده ایرانی) ، تامس ولف (نویسنده آمریکایی)، اسکار وایلد (نمایشنامه نویس ایرلندی)، فردریش نیچه (فیلسوف آلمانی)، گراهام گرین (نویسنده انگلیسی)، ویلیام فاکتر (نویسنده آمریکایی)، یوجین اونیل (نمایشنامه نویس آمریکایی)، تی.سی الیوت (نویسنده انگلیسی)، آیزنهاور (رئیس جمهور آمریکا)، جورج.سی اسکات (هنرپیشه آمریکایی)، بریژیت باردو (هنرپیشه آمریکایی)، سر والتر رالی (شاعر انگلیسی)، جی.بی راین (روانشناس آمریکایی)، مهاتما گاندی (رهبر ملی هند)، لویی فیلیپ (پادشاه فرانسه)، فرانتس لیست (آهنگساز مجار)، مارچلو ماسترویانی (هنرپیشه ایتالیایی) و چارلتون هستون (هنرپیشه آمریکایی). ابرو گوندش. حمید عسکری. رضا یزدانی. شهاب رمضان


 افراد مشهور متولد در آبان ماه: محمد حسینی بهشتی (ریاست پیشین دیوانعالی ایران) ، علامه اقبال لاهوری (اندیشمند و شاعر هندی) ، نیما یوشیج (شاعر ایرانی) ، علی تجویدی (موسیقیدان ایرانی) ، آیدین آغداشلو (نقاش ایرانی) ، بانو دلکش (خواننده ایرانی) ، گلبدین حکمتیار (از جنگ سالاران افغانستان) ، فاطمه معتمد آریا (بازیگر ایرانی) ، آتنه فقیه نصیری (بازیگر ایرانی) ، مریم حیدر زاده (شاعر ایرانی) ، ویشکا آسایش (بازیگر ایرانی) ، علی کریمی (فوتبالیست ایرانی) ، شیلا خداداد (بازیگر ایرانی) ، ستار (خواننده ایرانی) ، مهستی (خواننده ایرانی) ، احسان خواجه‌امیری (خواننده ایرانی) ، امید تاجیک (بزرگترن تاجر ایرانی)، فرانسوا میتران (رییس جمهور پیشین فرانسه ) ، ماری کوری (دانشمند فرانسوی) ، سالک (میکروبیولوژیست آمریکایی)، پابلو پیکاسو (نقاش اسپانیایی)، جورج.سی الیوت (نویسنده انگلیسی)، ایندیرا گاندی (رهبرملی هند)، جواهر لعل نهرو (رهبرملی هند)، ماری آنتوانت (ملکه فرانسه)، مارتین لوتر (کشیش آلمانی بنیانگذار مذهب پروتستان)، رابرت کندی (سناتور آمریکایی)، چیانگ کای چک (رهبرچین)، تئودور روزولت (رئیس جمهور آمریکا)، شارل دوگل (ژنرال فرانسوی) و ریچارد برتون (هنرپیشه انگلیسی).


 افراد مشهور متولد در آذر ماه: داریوش مهرجویی (کارگردان ایرانی) ، علی شریعتی (اندیشمند و متفکر ایرانی) ، جمشید مشایخی (بازیگر ایرانی) ، مهتاب نصیر پور (بازیگر ایرانی) ، داریوش فرهنگ (کارگردان و بازیگر ایرانی) ، محمدتقی بهار (شاعر و سیاستمدار ایرانی) ، جلال آل‌احمد (نویسنده ایرانی) ، لاله اسکندری (بازیگر ایرانی) ،  امید زندگانی (بازیگر ایرانی) ، ویگن (خواننده ایرانی) ، ناصر حِجازی ( بازیکن و مربی فوتبال) ، بهاره رهنما (بازیگر ایرانی) ، علی صادقی (بازیگر ایرانی) ، کامران و هومن (خوانندگان ایرانی) ، مارک تواین (نویسنده آمریکایی)، بتهوون (آهنگساز آلمانی)، جان آزبرن (نویسنده انگلیسی)، وینستون چرچیل (نخست وزیر انگلیس)، والت دیسنی (تهیه کننده فیلم های کارتون آمریکایی)، فرانک سیناترا (هنرپیشه آمریکایی)، پاپ ژان پل سیزدهم (رهبر کاتولیک های جهان) و جان میلتون (شاعر انگلیسی).


 افراد مشهور متولد در دی ماه: فردوسی (بزرگترین حماسه سرایی تاریخ) ، ارد بزرگ (اندیشمند و متفکر ایرانی) ، ایرج جنتی عطایی (شاعر ایرانی) ، جبران خلیل جبران (اندیشمند و شاعر لبنانی) ، فروغ فرخزاد (شاعر ایرانی) ، حامد کَرزی (رییس جمهور افغانستان) ، حسین الهی قمشه‌ای (سخنور و نویسنده ایرانی) ، احمد محمود (نویسنده ایرانی) ، معین (خواننده ایرانی) ، کتایون ریاحی (بازیگر ایرانی) ، کریستین امانپور (گزارشگر تلویزیونی در آمریکا از تبار ایرانی) ، ترانه علیدوستی (بازیگر ایرانی) ، فریبا کوثری (بازیگر ایرانی) ، ناصر عبداللهی (خواننده ایرانی) ، ماهایا پطروسیان (بازیگر ایرانی) ، حدیث فولادوند (بازیگر ایرانی) ، افسانه بایگان (بازیگر ایرانی) ، مریم زندی (عکاس ایرانی) ، رامبد جوان (بازیگر ایرانی) ، محمد رضا فروتن (بازیگر ایرانی) ، فرهاد مهراد (خواننده ایرانی) ، شهره صولتی (خواننده ایرانی) ، رضا رویگری (خواننده ایرانی) ، بهرام بیضایی (کارگردان ایرانی) ، رزیتا غفاری (بازیگر ایرانی) ، ژاندارک (زن انقلابی فرانسوی)، رودیارد کیپلینگ (نویسنده انگلیسی)، لویی پاستور (شیمیدان فرانسوی)، ادگار آلن پور (نویسنده آمریکایی)، کارل سند برگ (شاعر آمریکایی)، آلبرت شوایتزر (پزشک و فیلسوف فرانسوی)، یوهان کپلر (ستاره شناس آلمانی)، بنجامین فرانکلین (نویسنده و سیاستمدار آمریکایی)، مائوتسه تونگ (رهبر انقلابی چین)، هنری ظمیلر (نویسنده آمریکایی)، ایزاک نیوتن (دانشمند انگلیسی)، ریچارد نیکسون (رئیس جمهور سابق آمریکا)،مارتین لوترکینگ (رهبرسیاهان آمریکا)، اواگاردنر (هنرپیشه آمریکایی) و همفری بوگارت (هنرپیشه آمریکایی).


 افراد مشهور متولد در بهمن ماه: خسرو گلسرخی ( شاعر و مبارز ایرانی) ، داریوش اقبالی (خواننده ایرانی) ، صادق هدایت (نویسنده ایرانی) ، سیروس قایقران (فوتبالیست ایرانی) ، محمود فرشچیان (مینیاتوریست ایرانی) ، علی نصیریان (بازیگر ایرانی) ، علیرضا خمسه (بازیگر ایرانی) ، علیرضا عصار (خواننده ایرانی) ، شادمهر عقیلی (خواننده ایرانی) ، تورج نگهبان (ترانه سرای ایرانی) ، علیرضا عصار (خواننده ایرانی) ، افشین قطبی (مربی فوتبال ایرانی) ، احسان حدادی (پرتاب‌گر دیسک ایرانی)، شهاب حسینی (بازیگر ایرانی) ، سمیرا مخملباف (کارگردان ایرانی) ، رویا نونهالی (بازیگر ایرانی) ، دمیتری مندلیف (شیمیدان روس) ، شَهرنوش پارسی‌پور (نویسنده ایرانی) ، بزرگ علوی ( نویسنده ایرانی) ، ادیسون (مخترع آمریکایی)، گالیله (دانشمند ایتالیایی)، حسن اعرابی (پویا)، فرانسیس بیکن (فیلسوف انگلیسی)، چارلز داروین (طبیعیدان انگلیسی)، لنگستن هیوز (نویسنده آمریکایی)، سامرست موآم (نویسنده انگلیسی)، چارلز دیکنز (نویسنده انگلیسی)، پرلمان (نویسنده آمریکایی)، پل نیومن (هنرپیشه آمریکایی)، کیم نواک (هنرپیشه آمریکایی)، کلارک گیبل (هنرپیشه آمریکایی)، جیمز دین (هنرپیشه آمریکایی)، فرانکلین روزولت (رئیس جمهور سابق آمریکا)، آبراهام لینکلن و رونالد ریگان(روسای جمهور سابق آمریکا) ، ملک عبدالله دوم (پادشاه اردن) .

 افراد مشهور متولد در اسفند ماه: رضا شاه (بنیانگذار دودمان پهلوی ایران) ، آیت‌الله محمود طالقانی (فعال سیاسی ایرانی) ، حمیرا (خواننده ایرانی) ، احمد خمینی (فرزند رهبر پیشین ایران) ، میخائیل گورباچف (آخرین رییس جمهور شوروی) ، پروین اعتصامی (شاعر ایرانی) ، پریسا (خواننده ایرانی) ، بیژن ترقی (ترانه سرای ایرانی) ، هوشنگ ابتهاج (شاعر ایرانی) ، مرجانه گلچین (بازیگر ایرانی) ، لیلا فروهر (خواننده ایرانی) ، عمران صلاحی (نویسنده ایرانی) ، میکل آنژ (نقاش ایتالیایی)، ریمسکی کرساکف (آهنگساز روسی)، فردریک شوپن (آهنگساز فرانسوی)، اوگوست رنوار (نقاش فرانسوی)، جان اشتاین بک (نویسنده آمریکایی)، ادوارد آلبی (نمایشنامه نویس آمریکایی)، الیزابت تیلور (هنرپیشه آمریکایی)، جورج واشنگتن (رئیس جمهور سابق آمریکا) ، ویکتور هوگو (نویسنده فرانسوی) ، ایرج نوذری (بازیگر ایرانی) .

پ.ن1 : ماه فروردین در سایت مبدا موجود نبود! (از یه سایت دیگه اضافه شد)
پ.ن2 : ضمنا اینا هم مهری هستند : ابراهیم حاتمی کیا-مازیار فلاحی-مهدی کروبی-
میرحسین موسوی و من !

اعضای هیأت مدیره شرکت ملی نفت ایران

*وزیر نفت مشاور عالی خود را در امور طرح های صنعت نفت منصوب کرد.

به گزارش ایسنا، بیژن نامدار زنگنه با صدور حکمی، دکتر حبیب امین فر را به عنوان مشاور عالی خود در امور طرح های صنعت نفت منصوب کرد.
 
*
با حکم زنگنه وزیر نفت، رکن‌الدین جوادی مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران شد.

به گزارش روابط عمومی وزارت نفت شبکه اطلاع‌رسانی نفت و انرژی شانا اعلام کرد: با حکم بیژن نامدار زنگنه وزیر نفت، در حکمی رکن الدین جوادی مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران شد.

بیژن زنگنه، وزیر نفت امروز سه شنبه ( ١٩ شهریور ) با صدور حکمی رکن الدین جوادی را به عنوان مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران و معاون وزیر در امور نفت منصوب کرد.

در این حکم اشاره شده است که انتصاب جوادی به این سمت با پیشنهاد اعضای هیأت مدیره شرکت ملی نفت ایران و به استناد حکم ذیل ماده ٥ قانون وظایف و اختیارات وزارت نفت مصوب ١٩اردیبهشت٩١ مجلس شورای اسلامی صورت گرفته است.

زنگنه همچنین در نامه‌ای جداگانه خطاب به احمد قلعه بانی، از زحمات وی در زمان تصدی این سمت تقدیر و تشکر نموده است.

وزیر نفت همچنین به استناد حکم ذیل ماده ٥ قانون وظایف و اختیارات وزارت نفت مصوب ١٩اردیبهشت٩١ مجلس شورای اسلامی و ماده ٢٤ اساسنامه شرکت ملی نفت ایران و همچنین حسب اختیار تفویضی به ایشان در جلسه مورخ ٢٧ مرداد ٩٢ مجمع عمومی این شرکت، احکام اعضای اصلی و علی‌البدل هیأت مدیره شرکت ملی نفت ایران را برای مدت سه سال به شرح زیر صادر نموده است:

١- رکن‌الدین جوادی عضو اصلی

٢- حبیب امین فر عضو اصلی

٣- هرمز قلاوند عضو اصلی

٤- عبدالمحمد دلپریش عضو اصلی

٥- محسن قمصری عضو اصلی

٦- حمید بورد عضو اصلی

٧- محمود رضا فیروزمند عضو علی البدل

٨- محمد علی عمادی عضو علی البدل

٩- سید اصغر هندی عضو علی البدل 

هیس! مردم نمی فهمند ...

کارگردان فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» گفته است با توجه به برخی بازتاب‌ها فیلم «هیس! پسرها فریاد نمی‌زنند» را نیز خواهم ساخت. بر این اساس درخواست می شود، این فیلم‌ها نیز برای ساخت به زودی به شورای صدور پروانه ارسال شود:

هیس! مردم نمی‌فهمند

تهیه کننده: حمید بقایی

خلاصه داستان فیلم:پس از هشت سال خدمت رسانی متواضعانه و گرفتن یقه همه سیاستمداران به عنوان دزد و قاچاقچی و مفسد اقتصادی و قلدر و کار خراب کن، ناگهان در یک شب 16 میلیارد تومان ناقابل را در اقدامی خودجوش به یک حساب بانکی متعلق به یک دانشگاه خیالی تحت تاسیس واریز می نماید و....

====================

هیس! دامادها بدبخت می‌شوند اما فریاد نمی‌زنند

تهیه کننده: شورای رقابت و سازمان حمایت

خلاصه داستان فیلم:دامادهای شنگول که هوای زندگی به سرشان زده در یک داغی عشقی - حسی قول خرید یک ماشین با 600 عدد سکه را به عنوان مهریه به عشق‌شان می‌دهند و همچون جوجه مرغ عشقی، سرخوشانه نامزدی را آغاز می‌کنند. در یک اقدام حمایت‌شوندگی، قیمت جدید خودرو می‌رود روی سایت و پراید 6 میلیون تومانی می‌شود 20 میلیون تومان و سکه 600هزار تومانی می‌شود یک میلیون و دویست هزار تومان...طعم حمایت چنان در چشم دامادها فرو می‌رود که...

=======================

هیس! بیماران ناله نمی‌کنند، می‌میرند!

تهیه کننده: رییس کل بانک مرکزی دولت یازدهم

خلاصه داستان فیلم:  بعد از تکان‌های شدید ارز در بازار، بانک مرکزی تصمیم می‌گیرد برای تخصیص دلار بانکی اولویت بندی کند و بعد از قرعه کشی و انجام بازی بیطرفانه «بیخ دیواری» واردکنندگان پورشه و چوب بستنی پیروز می‌شوند و دارو ارز آزاد می‌گیرد. داروها به دلیل نداشتن متولی خاص برای چانه زنی، در گمرک می‌مانند تا جناب ناصر خسرو بیشترین سود را به جیب بزند و بیماران هم خیلی آرام به امر شریف مردن مشغول می‌شوند...

========================

هیس! مردم خوب حرف نمی‌زنند!

تهیه کننده: معاون اول دولت احمدی نژاد

خلاصه داستان فیلم:مرغ گران می‌شود، گوشت گران می‌شود، تخم مرغ گران می‌شود، نان گران می شود، میوه گران می‌شود، برنج گران می‌شود، مسکن گران می شود، جوان‌ها بیکار هستند و عده‌ای هم بیکار می‌شوند و...جان آدمیزاد ارزان می‌شود و رییس جمهور در تلویزیون می‌گوید: مشکلات کوچکی هم هست که درست می‌شود...

========================

هیس! بچه‌ها نمی‌فهمند

تهیه کننده: حمید رضا حاجی بابایی

خلاصه داستان فیلم: نظام آموزشی ناگهان متوجه می‌شود که ای دل غافل این همه سال این همه 5شنبه برای چی بچه‌های مردم را فرستادیم سر کلاس؟ بعد 5شنبه‌ها هوا میره نمی‌دونی تا کجا میره...و در پاسخ به یاوه‌گویان جهت تعطیلی زیاد، یک کلاس به ابتدایی اضافه می‌کنیم و خلاص. در این میان و با این همه برنامه حساب شده، تنها دو درصد کار ضعف داشته و...

===================

هیس! ورزشکاران اهل غر زدن نیستند

تهیه کننده: وزارت ورزش و جوانان

در حالی که فوتبالیست‌ها حواله واردات خودروی خارجی (هرچی بخوان) دریافت می کنند با چک نقد 50 میلیون تومانی، تیم کشتی فرنگی به امر شریف کارتن خوابی اشتغال دارند، تیم تکواندو اردو نمی‌رود، اردوی تیم ملی لغو می‌شود، فوتسالیست‌ها خانم با یک عدد سکه بهار آزادی تقدیر می‌شوند و...

====================

هیس! جوان‌ها باید آرام بمیرند

تهیه کننده: وزارت ورزش و جوانان

خلاصه داستان فیلم: خلاصه ندارد!

===================

هیس! ما همه خوابیم

تهیه کننده: بیست و سی

خلاصه داستان فیلم:  عده‌ای هر شب دو تصویر متفاوت گل و بلبل و بدبختی و بی تربیتی به ملت نشان می‌دهند، اولی برای خودمان و دومی برای دیگران...و این داستان حدود هشت سال ادامه داشته و گویا قرار است دیگر نداشته باشد!

سیدمحمد خاتمی : من خط امام را این می‌دانم که رهبری در روز رای‌گیری فرمودند«رای مردم حق الناس است»

رییس بنیاد باران گفت: امروز وقت پاک کردن دل‌ها از کینه‌هاست و دیگر تقابل جریانات بس است.

به گزارش انتخاب، سیدمحمد خاتمی در دیدار با اعضای ستاد بزرگداشت مرحوم آیت‌الله سیدجلال‌الدین طاهری اصفهانی اظهار کرد: واقعا در جمع شما احساس افتخار و لذت می‌کنم و خاطرات بسیار ارزنده‌ای که در اصفهان داشتم در من زنده می‌شود و در چهره شما جایگاه والای مردم بزرگوار اصفهان را می‌بینم، البته متاثرم که این جلسه یک مناسبتی دارد با فاجعه بزرگی که برای همه ما رخ داد و آن رحلت حضرت آیت‌الله طاهری بود. این جلسه نشان دهنده قدردانی شما از شخصیت ایشان است ولی به هر حال از مصادیق بارز این مصیبت خلل و شکافی است که در عالم اسلام با درگذشت یک انسان بزرگ و عالم گرانقدر رخ می‌دهد که هیچ چیز نمی‌تواند آن را پر بکند و این مضمون حدیثی است که از معصوم (ع) نقل شده است.

برا خواندن مشروح سخنان ایشان روی ادامه مطلب کلیک کنید

 

ادامه نوشته

به احترام محمد علی موحد ...

سال 1386 در سالن همایش های شهر خوی جشنواره ای با شکوه افتتاح می شد. مردی لاغراندام،  بلندقد، صورتی کشیده، چهره ای بشاش، با نگاهی نافذ و جذاب،  آرام  و سراپا گوش در لابلای جمعیت نشسته بود. چه خوب شد که او را د رنگاه نخست نشناختم. جهل مرکب شجاعت آور است. شجاعانه  و پرشور از شمس و مولانا و ضرورت احیای مقبره شمس تبریزی در خوی سخن می راندم. از ملاقات شمس و مولانا می گفتم. هیچ نمی دانستم که باغبانِ باغِ سبز، راوی قصه قصه ها و احیاگر مقالات شمس نظاره گراست. بدونِ آن جهل شیرین، چنان سخنرانی پرشوری به انجام نمی رسید. معمار توانای بارگاه شمس از اینکه می دید که آرزوهای دیرینش به ثمر می نشیند خرسند بود. با حوصله برنامه ها را پی می گرفت. آن دیدار یکی از مهمترین رویدادهای زندگیم. بود. دیدارهای بعدی به بهانه های محتلف انجام شد. به همراه جمعی از دوستان قدیمی اش از جمله دکتر مرقاتی که آشنایی با او نیز از برکات شمس تبریزی است به لواسان رفتیم. همشهری شمس، از دود و دم و هیاهوی تهران به آسمان آبی و هوای پاک لواسان پناه برده. محمدعلی موحد راه درازی را پیموده آرام و بی سروصدا. با ته لهجه شیرین آذری نوازشها کرد و محبتها. اهل هیاهو نیست. به عنوان بانیان بنیاد شمس شرفیاب شده ایم. می گوید «یک مجله ...سالی یک مجله در بیاورید. ولی یک مجله که بماند. مولانا ستایی رارهاکنید. مولانا پژوهی جایش خالی است». با هوش و ذکاوتی عجیب. حافظه ای وصف ناشدنی. اگر شمس نبود مولانایی درکار نبود. واگر محمدعلی موحد نبود دستمان از دامان شمس کوتاه بود. اگر موحد نبود چه کسی می دانست که مولانا قصه معروف فیلش را از این جمله شمس تبریزی الهام گرفته که «تماشا آن کس را باشد که پیل را تمام دید ». آن روزگار شمس تبریزی با قدرت می گفت « اگر گفتنی باشد و همه خلق در ریش من در آویزند که نگو بگویم. هرآینه این سخن برسد بدانکه من خواسته باشم حتی اگرهزار سال باشد....». و بعد از بیش از هشتصد سال محمد علی موحد رساند این سخن رابه آنکس که او خواسته بود. موحد امروز یکپارچه شمس است. صدای اوست. راست می گفت دوست خیلی صمیمی اش که وقتی محمدعلی موحد عبا بردوش می خواند « خانه پراست یک سوزن را راه نیست» گویی خود شمس پرنده است که سخن می گوید. و حق دارد دکتر توفیق سبحانی که تنها آرزویش این باشد که یکبار مقالات شمس را با صدای موحد بشنود. توفیق سبحانی بارها در درس گفتارهای شمسِ استاد موحد با همه وجودش به جمع مشتاقان گفته که «محمدعلی موحد می بیند. او از خودش می پرسد. او سرو سری با صاحب مقالات دارد». یکی از دوستان دیرینه اش سروده ای بلند از شمس و بارگاهش سرود. می گوید بعد ازاین سروده در خواب دید که در جمع اهل دلی سروده اش را با حرارت می خواند. از درون جمعیت مردی ژولیده و تند خوی برخاست جلو آمد و نهیب زد پس چرا از محمدعلی نگفتی. می گفت هراسان برخاست. به یکی از دوستانش زنگ زد و پرسید محمد علی کیست؟ دوستش پاسخ داد عجب دوست قدیمی ات را نمی شناسی؟ناصحی سروده اش را با ابیاتی در وصف محمدعلی موحد کامل گرد تا خیال شمس تبریز آسوده گردد.
درس گفتارهایش دیدنی است. جمع زیادی که از ساعتی زودتر می آیند. همه سالن سکوت مطلق می شود. صدای نفس ها را می شود شنید. موحد از رو می خواند. صدایش آهسته است. خسته است سنی از اوگذشته. اما همینکه او آغاز می کند عقربه زمان گویی از تب و تاب می افتد. زمان می ایستد تا او هم گوش جان به سپرد به سخنانی که در زمان نمی گنجد. زن و مرد، استاد و دانشجو، پیر و جوان همه بال و پر می شوند و از هوای غبارآلود شهر پر می کشند به بالا. دست در دستان شمس و مولانا زمزمه می کنند که ماز بالاییم و بالامی رویم. در یک روز خیلی گرم و آلوده تهران جمع زیادی آمده بودند. استاد شروع به سخن کرد. ساعت 16 درس گفتار آغاز شد. به نظرم تنها نیم ساعت گذشت. سخنرانی تمام شده بود. با خود گفتم در این هوای گرم تنها نیم ساعت سخنرانی کافی نیست. به دکتر سبحانی که کنارش نشسته بود اشاره می کردم  که ادامه دهد. به ساعت اشاره می کرد که وقت تمام است. دوباره به ساعت نگاه کردم یک ساعت و نیم از آغاز سخنان استاد گذشته بود نه نیم ساعت. این حس و حال همه بود. 
روزی که در تالار شمس لوریس چکنواریان با چوبک معروفش گروه موسیقی اش را رهبری می کرد جنبه دیگری از شخصیت لطیف یکی از بزرگترین حقوقدانان ایران را می دیدم. غرق در موسیقی بود. با همه وجود گروه را همراهی می کرد. با چکنواریان همراه بود. پلک نمی زد. بعد از آن جلسه بارها پی گیری کرد تا با  استاد چکنواریان ساعتی را در لواسان خلوت کند. لوریس را غرق محبت کرد. می گفت « این آقا همه وجودش موسیقی است». روزی که نمایشگاه خوشنویسی استاد امیرخانی را افتتاح می کرد. پای هرتابلو می ایستاد. رقص قلم را حس می کرد. موحد خط و نقاشی، فیلم و موسیقی را می فهمد. وجودش لطیف است. او یک هنرمند تمام عیار و هنرشناسی ورزیده است. زندگیش تابلوهای زیبایی است از زندگی. هر تابلویی در جای خودش در اوج. حقوق دانی تمام عیار. وکیلی زبردست . استاد حقوقی بی نظیر. همسری وفادار پدری مهربان و پدربزرگی بی مانند. او همه عمرش در پی گنج بود. شاید روزگاری نفت را مهمترین گنجینه پنهان ایران می دانست. در باره نفت مقاله ها و کتابها نوشت. به عنوان مشاور حقوقی از حقوق ملت ایران دفاع کرد.  اما اینک در سن کمال آرزویش احیای مقبره شمس تبریزی است. مشتی استخوان که شاید دیگر وجود ندارد.ذره ای خاک در دل دشت بیکران آذربایجان آن گنجی است که موحد پس از سالها تلاش یافته. او مشتی خاک شمس تبریزی را در دشتهای بیکران آذربایجان از اقیانوسی ازطلای سیاه نهفته در خاک پارسه مهمترمی داند. از طلای سیاه گذشته به طلای ناب تمام عیار رسیده است.
موحد اما چون خود شمس عاشق تبریز است. شبی که از من می خواست که برای زادگاه شمس فکری کنیم.  می خواست برنامه ای باشکوه و همایشی درخور در تبریز برگزار شود. با حرارت می گفت تبریز زادگاه  شمس است. تبریز شهر پیرباباهاست. شهر عرفان است. همانجا برنامه ای را طراحی کردیم. احساس می کردم جز برگزاری برنامه ای با شکوه در تبریز آرزویی  دیگرندارد. تقویمش را از جیب درآورد. روزهایی را پیشنهاد کرد. برای مقدمات برنامه آماده سفر بود. گفت از اول تا آخر برنامه ها ما را همراهی خواهد کرد. موحد اهل تبریزاست. همشهری شمس است. شهرش را دیوانه وار دوست دارد. تبریز را شهر عارفان و عاشقان می داند.
برای موحد مردم محترمند. برای سخن گفتن با مردم می کوشد. برای هرسخنرانیش ساعتها و روزها خود را در کتابخانه شخصی اش در لواسان محبوس می کند. جمله جمله را مرور می کند. دانسته های یک عمرش را غربال می کند. جملات، مثلها و حکایتها همه وهمه از صافی های گوناگون می گذرند و نتیجه اش می شود درس گفتار و سخنرانی که از هیچ جمله اش نمی توان گذشت. مقالاتی که ارائه می دهد پرده پرده است. پرده نخست معمولا صحنه آرائی است. دکورها را با هنرمندی می چیند. صحنه را زیبا می آراید. مخاطب غرق این چینشهای زیبا می شود. آن قدر غرق که اصل موضوع گاهی از یاد می رود. پس از پایان چیدمان و صحنه آرائی، به هنگام  و باشکوه چهره های اصلی از راه می رسند. شمس تبریزی و مولانا خرامان می آیند. همه چیز برای فهم گفتارشان آمده است. دکوپاژها هنرمندانه است. پایان صحنه ها زیباست. پرده آخر آغاز ماجرا در ذهن مخاطب است. او که سخن به انجام می رساند ماجرا تازه در دهنهای به وجد آمده آغاز می گرد. ذهنها درگیر می شود. در همه سخنرانیهایش دیدم که مخاطبین توان برخاستن ندارند. فرصتی لازم است تا خود را بیابند. مانند کسی که از رویایی شیرین برخاسته و برگشتش به زندگی روزمره آسان نیست.
سخنرانیهای استاد موحد شباهت زیادی به فیلمهای عباس کیارستمی دارد. در فیلمهای کیاررستمی خبری از جلوه های ویژه، جاذبه های بصری، دکورهای سنگین، هیجانهای عجیب و غریب نیست. در اوج روانی و سادگی. همه چیز در درون یک خودروی ساده می گذرد. اما مخاطب را در جای خود میخکوب می کند. فیلمهای کیارستمی دو بخش دارد بخشی که بر صفحه سینما می گذرد و بخش اصلیش با روشن شدن چراغها در ذهن بینندگان آغاز می شود. موحد صدایش مونوتون است، خبری ازلطیفه نیست، دستهایش بالا و پایین نمی شود. آهسته نجوا می کند سخنرانیهایش را از رو می خواند. از پاورپوینت (پرده نگار) و مانند آن هم خبری نیست. او به خوبی می داند که «خانه دوست کجاست؟» دست مخاطبان را می گیرد و در خانه دوست به آنها «طعم گیلاس» را می چشاند. با نوشته هایش مانند سخنرانیهایش «زندگی ادامه دارد». «مثل یک عاشق» نجمه ها عاشقانه را «مشق شب» می کند. سخنانش مانند نوشته هایش «شیرین» است. 
خلاصه آنکه موحد پنجره ای است به بیرون. روزنه ای به بالا. صدای رسای شمس تبریزی است. به گفته شمس «احوال عاشق را عاشقان دانند». پس احوال شمس و مولانا را او داند. او «هرگزبدنیاندیشد». نهیب شمس را شنید که «آن را برون انداز و از این پرشو». نیک دانست که « آن سو، یک رنگ، یک صفت، خوش عالمی عالمِ حق». ندای ملکوتی شمس را به گوش جان شنید که « درِدل می باید که بازشود». با او که می نشینی از او خبری نیست. مانند شمس که می گفت «من کو؟ مرا خبر نیست. اگر مرا بینی سلام برسان ». «در اندرون (ش) بشارتی هست. سخنش «زخم کند» چون «از بناگوش رها شود».  «زهِ کمان که از دهان رها کنی، چه عمل کند؟ الا از بناگوش رها کنی، زخم کند».  با او که می نشینی از او خبری نیست. اگر او را یافتی سلام برسان. سلام همه مولاناپژوهان، سلام شمس دوستان. سلام انسان گرفتار آمده در زندان خویشتن. اگر او  را یافتی سلام برسان. سلام اهالی تبریز، سلام مردم آذربایجان. سلام همه ایرانیان....سلام استاد ...سلام
حجت الله ایوبی
مدیرعامل بنیاد شمس تبریزی و مولانا

جملاتی است که از  مقالات شمس که وسیله استاد محمد علی موحد گردآوری شده چون خود را به دست آوردی،
خوش می¬رو!
اگر کسی دیگر را یابی،
دست به گردنِ او درآور!
و اگر کسی نیابی،
دست به گردنِ خویشتن درآور! 

* * * * * *

تماشا آن کس را باشد،
که پیل را تمام دید !

* * * * * *

عقل حجاب است،
و دل حجاب،
و سر حجاب !

* * * * * *

هرچه گفتند گویندگان،
پوست الف خاییدند !

* * * * * *

من هرگز بد نیا ندیشم !

* * * * * *

تماشا می¬روی؟!
بیا اندرون من، تماشا کن !

ختم قران 4

سلام به همه کسانی که دارن این پست رو میخونن

همین اول میخوام شروع ماه مبارک رمضانو پیشاپیش تبریک بگم

حالا اگه میشه یه سر به این لینک بزنین : http://mtu88.blogfa.com/post-543.aspx

حالا به این یکی هم یه سر بزنین بی زحمت : http://mtu88.blogfa.com/post-626.aspx

و در صورت امکان به این هم همینطور: http://mtu88.blogfa.com/post-645.aspx


راستش امسال هم پارسال دو به شک بودم که یه همچین پستی بذارم یا نه چون پیش خودم گفتم

شاید اصلا استقبال نشه و نتونیم یه دوره هم برگزار کنیم ولی در هر صورت سه ساله این کارو 

داریم انجام میدیم حیفه بیخیالش بشیم حالا دیگه نتیجه چی میشه توکل بخدا


طبق روال هر سال هر کسی هر جز رو که خواست در قسمت نظرات بگه(حداقل یه جزء-حداکثر

شش جزء)تا پنج تا  * جلوی اون جزء بذاریم به معنای اینکه اون جزء توسط کسی قرائت خواهد شد!

ضمنا بیایید از همین الان قرار بذاریم هرکسی هرجزئی رو که برداشت معنی فارسیشو هم بخونه!

در اخر هم میخوام همون حرفای سال قبلو کپی پیست کنم :

در اخر یه حرفی رو واقعا از ته دلم میخوام بگم (هرچند کلیشه ای) اینکه توی ماه رمضون یه لحظاتی

هست که واقعا خیلی خاص و بکره مثلا واسه خود من لحظه های قبل از افطار و شبهای قدر , از این

لحظه ها در طول سال خیلی خیلی کم پیش میاد حیفه از دستشون بدیم بیایید توی این لحظه ها

که وصل وصلیم برای همدیگه (کل ادمای دنیارو میگم) بهترین ها و نورانی ترین هارو از خدا بخواهیم

که توی این لحظه ها سخت میشه دعایی رو قبول نکنه , اگه واسه کسایی که اسم و مشکلاتشونو

هم میدونیم به طور خاص تر و مصداقی دعا کنیم که چه بهتر , شاید ... شاید با این دعا گرهی باز

بشه و مشکلی حل بشه و حاجتی برطرف بشه و امیدی بر دل ناامیدی بشینه ...

ارامش و عاقبت بخیری برای همه ارزو میکنم


جز اول: 

جز دوم:

جز سوم:

جز چهارم:

جز پنجم:

جز ششم:

جز هفتم: *****

جر هشتم: *****

جز نهم:  

جز دهم:

جز یازدهم:

جز دوازدهم: 

جز سیزدهم:

جز چهاردهم:

جز پانزدهم: 

جز شانزدهم:

جز هفدهم:

جز هجدهم:

جز نوزدهم:

جز بیستم: 

جز بیست و یکم:

جز بیست و دوم:

جز بیست و سوم:

جز بیست و چهارم:

جز بیست و پنجم:

جز بیست و ششم: 

جز بیست و هفتم: 

جز بیست و هشتم:  

جز بیست و نهم:  

جز سی ام:  *****

*با تشکر از پویای عزیز بدلیل عدم استقبال دوستان پست بسته شد!

جهانگرد فرانسوی : عاشق لوگو تراکتور هستم


یک تیم 3 نفره جهانگردی از فرانسه وارد تبریز می شود و لوگوی تراکتور پشت ماشین او نصب می شود و این بهانه ای بود برای یک گزارش زیبا از میلاد امیروفا

 

سه سال برای این سفر برنامه ریزی کردم. بایستی کارهای بسیاری انجام می دادم. کارهای مکانیکی خودرو و انتخاب مقصد سفر. نقشه جهان را باز کرده بودم و کشور های و شهر های مختلف را برای مسیر رفت و برگشت انتخاب می کردم.

هدف اول من از این سفر این بود که به بچه هایم نشان دهم که دنیا تنها فرانسه نیست ! بلکه شهرها، مذهب ها، زبان، فرهنگ و آداب رسوم مختلف نیز وجود دارد. به نظر من این چیز ها باعث روشن فکر شدن بچه هایم می شود.

هدف دومم این است که به آنها نشان دهم زندگی همواره مثل اروپا راحت نیست. داشتن بهترین ماشین ها، بهترین خانه ها، بهترین امکانات و دسترسی به هر چیزی در مدت کوتاه در همه جای دنیا میسر نیست.

این کاروان را یک سال قبل از شروع سفر خریدیم تا هزار جور تست قبل از سفر بر روی آن انجام دهیم.



ادامه مطلب

ادامه نوشته

فوتبال

گرایش شدید به فوتبال اگرچه برای دلسوزان فرهنگی هر جامعه یک مصیبت و معضل اجتماعی لاینحل محسوب می گردد، اما همزمان یکی از مهمترین گره‌گشاها برای حاکمان و سیاسیون هر جامعه است و شاید گرایش اخیر مسئولان سیاسی و امنیتی کشورها در بدست گیری مدیریت های کلان این ورزش، بی ربط به این مسأله نباشد.سیاسیون و حاکمان هر جامعه همواره از 3 جهت از جانب مردم مورد تهدید هستند: عدالت طلبی، آزادی خواهی و عطش دانستن. فوتبال در واقع نوعی اشباع کاذب برای این سه نیاز است.

همواره رگ گردن های برجسته و چهره های عصبانی و بحث های طولانی بر سر اینکه فلان داور اشتباه کرد یا نه، فلان تیم خوب بازی کرد یا نه، فلان مربی بدرد می خورد یا نه، فلان بازیکن را باید دور انداخت یا نه و... برای علاقه مندان به عرصه سیاست عجیب می نماید. برای آنها تعجب برانگیز است که چطور این جماعت چیزی را که هر اتفاقی در آن، کوچکترین اثری در معیشت و حیات اجتماعی شان ندارد، اینچنین جدی پنداشته و وقت و انرژی خود را مصروف آن می پندارند؟ غافل از آنکه دعواها و بحث های خود آنها در عرصه سیاست، دقیقاً برای فوتبال دوستان شبیه سازی شده و وقتی اینان مشغول دعوا بر سر یک بازیکن فوتبال هستند، درست احساسی را دارند که آنها هنگام بحث بر سر دو کاندیدای ریاست جمهوری دارند و بحث اینها بر سر دو باشگاه، دقیقاً احساس بحث بر سر دو جریان سیاسی را برایشان تداعی می کند.

حاکمان عموماً علاقه دارند مردم کمتر در اطلاع کشمکش ها و نزاع های سیاسی باشند و بازی های قدرت، در همان سطح کلان خود باقی بمانند. اما دانستن از «پشت پرده ها» برای مردم جذاب است و اگر احساس کنند حکومتی اطلاعاتی را از آنها پنهان می دارد، نسبت به آن بدگمان می گردند. اینجاست که فوتبال به داد سیاستمداران می رسد و با ایجاد یک فضای گلادیاتوری که هم دعوا دارد، هم پشت پرده و افشا و هم هواداری و طرفداری، در واقع «یک فضای سیاسی مجازی» ایجاد می کنند تا مردم نیازهای ذکر شده را در آن ارضا کنند.

فوتبال پر است از مسائل پشت پرده و حاشیه و لذا علاقه به دانستن را در مردم اشباع می کند. لذاست که برنامه هایی که به حاشیه فوتبال می پردازند، پر بیننده ترین برنامه ها هستند و نشریات قوتبالی، پرفروش ترین، پر زرق و برق ترین و پر تعداد ترین. حواشی و مسائل پشت پرده فوتبال، آنچنان ذهن جامعه را به خود مشغول می کند که دیگر نه فرصتی و نه علاقه ای برای اندیشیدن به مسائل سیاسی نخواهند داشت. لذا شاهدیم در جوامعی که کمترین اطلاع رسانی سیاسی وجود دارد، بیشترین تبلیغ و گرایش به فوتبال هم جای دارد.

فوتبال همچنین «مبارزه» دارد، «حق» و «ناحق» دارد، «قضاوت» و «داوری» دارد، «محاکمه» و «تنبیه» دارد و اینها چیزی نیستند جر «یک فضای مجازی عدالت خواهی». اختلاف طبقاتی موجود درجوامع در قدرت و ثروت و اطلاع، همواره مهمترین عامل برای شوریدن و قیام مردم و اعتراضات خیابانی بوده است. اما فوتبال با قرار دادن آنها در یک فضای غیر واقعی، این نیاز به برابری را هم اشباع کاذب می کند.

در فوتبال می شود مستقیماً در زمین دعوا شرکت کرد، شعار داد، حتی فحش داد، در فوتبال «آزادی بیان کامل» وجود دارد. لذا حکومت ها خودشان برنامه های تلویزیونی و نشریات و سایت های فوتبالی را ایجاد و تقویت می کنند تا مردم «نیاز به آزادی» خود را در آنها ارضا کنند. باشگاه مخاطبین یا کمپین طرفداران به راه می اندازند، از آنها نظرخواهی می کنند و با ایشان مصاحبه می کنند تا کاملاً احساس آزادی نمایند.

فوتبال امروزه به مهمترین ابزار کنترل جامعه در حکومت ها تبدیل شده است. فوتبال محبوبیت عمومی دارد و تا موقعی که هست، همراه کردن توده های مردم در مبارزات و فعالیت های انقلابی و سیاسی تقریباً ناممکن است. زیرا اگر کسی بخواهد توده ها را با خود همراه سازد، لاجرم باید عدالت طلبی و آزادی خواهی آنها را از طریق میلِ به دانستن برانگیزد که فوتبال، هر سه اینها را تأمین نموده است. از آنسو خود، قدرت درون زایی است که اگر کسی مقابل آن ایستاده و به نقدش بپردازد، با لشکری از بزرگسالان پستانک به دهانی مواجه می شود که تاب ندارند کسی این اشباع کاذب را از آنها سلب کند. فوتبال به «سیگار» و «مشروب»ی می ماند که بدی و ضرر بدنی آن گرفته شده و همه مشغولش هستند و همانطورکه هیچ حکومتی با مبارزه جدی با سیگار، خود را از سود این تجارت عظیم محروم نمی سازد، هیچ حاکمیتی هم حاضر نمی شود با آگاهی بخشی نسبت به قدرت تخدیر فوتبال، خود را از نعمت جهل و ارضاء کاذب مردم محروم سازد.

نتایج پیروزی

میزان آرای ۶ کاندیدای ریاست جمهوری به تفکیک ۳۱ استان کشور منتشر شد.

میزان آرای 6 کاندیدای انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری به تفکیک 31 استان کشور به شرح ذیل توسط خبرگزاری تسنیم و ایرنا منتشر شد:
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن ۱ : در همه استان ها روحانی با قاطعیت اول شد به چز سه استان همشهری محسن رضایی
که رضایی اول شد روحانی دوم!!!
پ.ن ۲ : این نقشه فوق العادست!!!!!!!!!!!!! حتما نگاه کنید :   http://iran2013.org
 

ادامه نوشته